گاهی سادگی و واقعیت یک داستان، اثرگذارترین تصویر ذهنی یک کودک میشود. اگر شما بارها به یک کودک یادآوری کنید که باید مسئولیتپذیر، همدل یا شجاع باشی، شاید درکی از آن نداشته باشد، اما وقتی یک داستان واقعی، ساده و جذاب در مورد آدمهایی بخواند که در کوچه و خیابانهای همین شهر زندگی میکردند، باورش میکند جوان آنلاین: علیرضا اسفندیاری، نویسنده کتاب کودک و نوجوان، در گفتوگو با «جوان» میگوید: «کاش قبل از خریدن موبایل و تبلت و وسایل الکترونیکی، برای بچهها کتاب بخریم. یا اگر هم این کار نکردیم، حداقل میان این همه بازیهایی که در موبایل و تبلت برای آنها مهیا میکنیم، چند کتاب صوتی یا کتاب الکترونیکی هم داشته باشیم.» متن گفتوگو با این نویسنده را در ادامه میخوانید.
ادبیات کودک و نوجوان را تا چه اندازه در شکلگیری شخصیت و هویت یک انسان مؤثر میدانید؟ آیا واقعاً میتوان گفت برخی ویژگیهای شخصیتی از دل کتابهای دوران کودکی شکل میگیرند؟
نه تنها کودکان، میتوان گفت اولین ابزاری که انسان برای ارتباط با دنیای پیرامونش به کار میبرد، همین کلماتی است که در واقع بدنه و تشکیلدهنده ادبیات است. سخن گفتن، کلمات، نوشتن و خواندن، اولین قدم کودکان و نوجوانان برای ارتباط برقرار کردن با خانواده و جامعه است. ادبیات چیزی خارج از این محدوده نیست و قطعاً اهمیت بسیاری در چگونگی شکلگیری شخصیت هر فردی در کودکی و نوجوانی دارد. بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند شخصیت اصلی کودکان قبل از ورود به مدرسه و در خانواده شکل میگیرد، چون ذهن کودکان خالی از هر اطلاعاتی است و برای همین پذیرش بالایی برای دریافت دارند. پس قطعاً کتابهایی که در این دوران برای بچهها انتخاب میشود، میتواند تأثیر بالایی در روند علایق و شخصیت آنها داشته باشد.
چگونه یک روایت میتواند بدون شعار، مفاهیمی مانند مسئولیتپذیری، همدلی، شجاعت یا صداقت را در ذهن کودک نهادینه کند؟
شعار معمولاً تکهای از یک عقیده یا روایت است که تکرار میشود و شاید گاهی اثرگذاری خود را از دست بدهد. وقتی یک روایت یا داستان، صادقانه و جریانی از زندگی واقعی انسانها باشد، به طوری که در مواجهه با آنها، این مطالب را به آسانی لمس کرده و همذاتپنداری کند، حتی یک کودک هم آن را درک کرده و میپذیرد. گاهی سادگی و واقعیت یک داستان، اثرگذارترین تصویر ذهنی یک کودک میشود. اگر شما بارها به یک کودک یادآوری کنید که باید مسئولیتپذیر، همدل، یا شجاع باشی، شاید درکی از آن نداشته باشد، اما وقتی یک داستان واقعی، ساده و جذاب در مورد آدمهایی بخواند که در کوچه و خیابانهای همین شهر زندگی میکردند، باورش میکند. آدمهایی که نسبت به مردم و کشورشان احساس مسئولیت داشتهاند، شجاع بودند و کارهای بزرگی کردهاند.
برخی تصور میکنند داستانهای تخیلی کودک را از واقعیت دور میکند. شما این نگاه را چگونه ارزیابی میکنید؟
قبل از پیدایش کلمات و زبان مشترکی بین انسانها، قطعاً این تخیل ما آدمها بود که انسان را از انزوا دور کرد و تمدنهای امروزی شکل گرفت. تخیلات انسان در روزگاری نهچندان دور، امروز به واقعیت پیوسته. سفر به فضا، ارتباط گرفتن و شنیدن صدا و تصویر فردی دیگر در آن سوی کره زمین، روزگاری شبیه به قصه و افسانه بود. کودکان رؤیاپرداز امروز، میتوانند مخترعان و دانشمندان فردای ما باشند. کودکان، ما را باور دارند. اما مشکل اینجاست که ما آنها را باور نداریم. یا حداقل آنجور که باید باورشان نداریم. انگار فراموش کردهایم که خودمان هم روزی کودک بودیم با دنیایی عجیب و غریب. انگار باور نداریم این کوچولوهای دوستداشتنی، باید فردای این دنیای بزرگ را بسازند.
نویسنده چگونه باید بنویسد تا کودک صرفاً مصرفکننده داستان نباشد، بلکه اهل پرسش و اندیشیدن شود؟
به نظرم این وظیفه نویسنده نیست. هر نویسندهای سبک و سیاق منحصربهفرد خودش را دارد. همانطور که هر انسانی در جامعه، خلقوخوی خاص خودش را دارد. بخشی از این پرسشگری، حاصل تربیت خانواده و نوع تفکر آنهاست. بخشی دیگر حاصل شخصیت فردی کودکان است. بعید میدانم یک کودک با خواندن کتابهای ورزشی، ورزشکار شود، یا کودکی که کتاب شعر میخواند، حتماً شاعر شود. کتاب قرار نیست به ما مقصدی را نشان بدهد. ما همراه کتاب میخوانیم تا مسیر زندگی را بهتر درک کنیم.
از تجربه شخصیتان بگویید؛ هنگام نوشتن، بیشتر به جذابیت داستان فکر میکنید یا به اثر تربیتی آن؟ چگونه میان این دو تعادل برقرار میکنید؟
از بچگی طرفدار سادگی بودم. هنوز هم همانطور هستم. موقع نوشتن همانطور که ساده حرف میزنم و زندگی میکنم، داستان را پیش میبرم. دنیای من پیچیدگی خاصی ندارد، مثل تمام آدمهایی که کنارم زندگی میکنند. این زندگی من است. این یک داستانِ واقعی است.
هرگز موقع نوشتن کتاب، شعر، نمایشنامه یا هر مطلب دیگری، به این فکر نمیکنم قرار است نوع تفکر و دنیای خودم را به مخاطب القا کنم. فقط تلاش میکنم اگر به سختی و در طول سالهای عمرم چیزی از آدمها یاد گرفتم یا در زندگی تجربه کردم را به سادگی بیان کنم. از نظر من وقتی هر مخاطبی بتواند به راحتی با یک داستان یا کتاب همراه شود، برایش جذابیت پیدا میکند. دنیای امروز ما به اندازه کافی پیچیده است.
امروز کودکان بیشتر با تصویر و فضای مجازی درگیرند تا کتاب. در چنین شرایطی ادبیات کودک برای حفظ جایگاه خود باید چه تغییراتی در زبان، روایت یا شخصیتپردازی ایجاد کند؟
نویسندهها و عوامل ادبیات کودکان سالهاست کار خودشان را میکنند. درست است که نمیشود با همان ادبیات و تفکرات سالهای دور با کودکان امروزی ارتباط گرفت و همواره باید بهروز بود. اما به نظرم مسئولیت اصلی بر دوش پدر و مادرهاست. کاش قبل از خریدن موبایل و تبلت و وسایل الکترونیکی، برای بچهها کتاب بخریم. یا اگر هم این کار نکردیم، حداقل میان این همه بازیهایی که در موبایل و تبلت برای آنها مهیا میکنیم، چند کتاب صوتی یا کتاب الکترونیکی هم داشته باشیم. شاید خیلی از پدر و مادرها همین کار را هم انجام بدهند، اما پیگیری بخشی از آموزش است. میشود با بچهها همراه شد، با آنها بخشی از کتاب را گوش داد یا خواند. یا میشود با بچهها راجع به کتابی که میخوانند صحبت کرد.
شخصیتهای داستانی تا چه اندازه میتوانند به الگوهای رفتاری کودکان تبدیل شوند؟
این موضوع فقط محدود به کودکان نیست. گاهی حتی من و شما هم از یک داستان، کتاب یا فیلم اثر مثبت یا منفی میگیریم. خانواده نقش مهمی در این جهتگیریهای دوران کودکی دارند. دقت در انتخابهای ما برای فرزندانمان و همراهی کردن آنها، راه درست را به کودکان نشان میدهد. کودکی سنی به شدت حساس و مهم است و کوچکترین چیزی که برای آنها جذابیت داشته باشد، نقش مهمی در شکلگیری شخصیت آتی آنها در زندگی دارد. همین شکلگیری شخصیت وقتی استمرار پیدا کند، تبدیل به الگوهای رفتاری یک فرد میشود و مجموع همین چیزهای ساده، آینده یک کودک را رقم میزند.
به نظر شما مهمترین اشتباهی که خانوادهها در مواجهه با کتاب کودک مرتکب میشوند، چیست؟
بزرگترین اشتباه، ساده انتخاب کردن است. اینکه فکر کنیم این یک کتاب بچههاست و در انتخاب سختگیر نباشیم. نویسندگی برای کودکان بسیار سخت است. من میگویم درست انتخاب کردن برای بچهها سختتر است. به جای اینکه انتخابهای زیادی پیش روی کودکان قرار دهیم یا آنها را با انبوهی از کتابهای متفاوت، فقط سرگرم کنیم، بهتر است به علایق آنها توجه داشته باشیم. این انرژی سرشار و بینهایت کودکی را در راهی که باب میل خودش است، مصرف کنیم تا هم سرگرمی جذابی باشد، هم راهی برای ساختن آینده آنها.
اگر کودکی در سالهای نخست زندگی با کتاب و داستان مأنوس نشود، این خلأ در آینده او چه پیامدهایی برای شخصیت، خلاقیت و حتی روابط اجتماعیاش خواهد داشت؟
باید بپذیریم که قرار نیست همه کتابخوان باشند یا با آن ارتباط برقرار کنند. اما میتوانیم تلاش کنیم بخش بیشتری از جامعه را درگیر کتاب خواندن کنیم. فکر کنم کمتر پدر و مادری به فرزندش میگوید که چرا باید کتاب خواند. احتمالاً فقط میگوییم کتاب بخوان، البته اگر همین را هم بگوییم. اگر پدر و مادر من در کودکی به من بگویند این کتاب هم سرگرمی است و هم میتواند من را از بقیه بچهها یا آدمهای دیگر متمایز کند، قطعاً انگیزه بیشتری پیدا میکنم. موضوع کتاب، فقط چند ورق کاغذ، یا هر چیز دیگری نیست. موضوع آشنایی با دنیایی است که یا هنوز تجربهاش نکردیم، یا شاید هرگز تجربه نکنیم. این تجربههایی که با خواندن به راحتی و با هزینه بسیار کم به دست میآوریم، میتواند مسیر زندگی ما را تغییر دهد. نه تنها مسیر زندگی، حتی در نوع رفتار، تصمیمگیریها، صحبت کردن، ارتباط برقرار کردن با دیگران تأثیر مستقیمی دارد.
اگر قرار باشد تنها یک پیام به والدین، معلمان و سیاستگذاران فرهنگی درباره ادبیات کودک بدهید، مهمترین توصیه شما برای پرورش نسلی خلاق، اهل تفکر و کتابخوان چیست؟ای کاش به جای اینکه تمام فکرمان برای فردا و آینده بچهها باشد، اندکی امروز آنها را دریابیم. کودکی که امروز آرامش داشته باشد یا زمان بیشتری کنار خانواده سپری کند، قطعاً فردای بهتری خواهد داشت. کودکی دنیای شیرین و بسیار کوتاهی است که هرگز تکرار نمیشود. شرایط امروز همین کودکان است که فردا، نسلی خلاق، هنرمند، ورزشکار یا کتابخوان را میسازد. بچههایی که امروز به خوبی آموزش دیده باشند، چه در خانه و خانواده و چه در مدرسه، آدمهای متفاوتی بار میآیند. پس هر چقدر در این دوران برای فرزندانمان وقت بگذاریم و برای نوع تفکر و روح آنها ارزش قائل باشیم، در آینده افرادی مسئولیتپذیر، آگاه و خلاق خواهیم داشت.